•جولای 3, 2008 •
یک نظر بنویسید

مشتریمداری هم، مشتریمداریهای قدیم. خدابیامرز، چهل سال پیش فکر امروز این بندهخداها را کرده است. این عکس هم حاصل بیکاری و پشت ترافیک ماندن در خیابان سعدیشمالیست؛ آنهم در عصرهای “بد ترافیک”ِ تابستان.
ارسال شده در Uncategorized
•جولای 3, 2008 •
یک نظر بنویسید

به آخر مراسم رسیدم. به نهارش. حاصل در صف غذا ماندن ما هم این شد که میبینید. جالب اینکه مسئولان برگزاری مراسم از من خواستند که این عکس را در روزنامه (!؟) چاپ نکنم!
ارسال شده در Uncategorized
برچسبها: شهر
•جولای 3, 2008 •
۱ دیدگاه
Welcome to WordPress.com. This is your first post. Edit or delete it and start blogging!
ارسال شده در Uncategorized